تبليغاتX
فردای روشن

فردای روشن

کی به هم می رسد ای یار نگاه من و تو

 بخوان به نام رهايی! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب.

بخوان به نام ساقه اميد در پهندشت يأس! بخوان به نام خالق خورشيد و عشق را به اسم اعظم معشوق, از پس يلدای بی تنفس ديجور , نور باران کن.

بخوان نبی گرامی ! بخوان رسول عشق و اميد! بخوان به نام نامی توحيد!

تو که خواندی , هرم صدای تو که قنديلهای سکوت را ذوب کرد, آوای مهربان تو که فضای ميان زمين و آسمان را عطرآگين نمود, بوی خوش عشق که ملائک بی تاب را به طواف حرا کشانيد , انبيا انگشت حسرت به دندان گزيدند...

فرشتگان برخی به رضايت بی سابقه خدا سجده می بردند, بعضی عرق از جبين پيامبر می ستردند , عده ای گوش به لطافت اين معاشقه می سپردند و برخی از آنکه معشوق خداوند را در زمين می ديدند – نه در ميان خودشان – خون دل می خوردند.

جبرئيل چه ذوق کرده بود که پيام عاشق و معشوق را بر بال امانت خويش به يکديگر می رساند.

آری , تو که خواندی , آسمانيان , زمينيان اهل دل را به پايان شب سياه بشارت دادند , عرشيان که هلهله می کردند فرشيان را مژده آورند که : " قد جائکم من الله نور"...

پيامبر! سلام بر تو که وعده های تو را با دستان لرزان خويش لمس می کنيم .ما فرموده تو را که " از شرق کسانی راه را برای ظهور مهدی (عج) هموار می کنند از ياد نبرده ايم .

ما آن کلام غيب تو را که " ايرانيان شما را به اسلام می خوانند " فراموش نکرده ايم.

سلام بر تو ! سلامی به طراوت خونهای جوانانمان و به خلوص مادران داغدارمان....

پيامبر! عزيز خداوند ! معشوق معبود! سلام او بر تو!

سيد مهدی شجاعی

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت0:26توسط عطیه | |