تبليغاتX
فردای روشن - کاش واقعا عبرت بگیریم!

فردای روشن

کی به هم می رسد ای یار نگاه من و تو

هفته پیش رفته بودم موزه عبرت. هنوزم نمی تونم درک کنم که چه ایمان و اعتقادی سبب می شد که زندانی های اون دوره زیر انواع شکنجه و توهین و تحقیر از خودشون مقاومت نشون بدن.

گذشته از این حرفا چیزی که به نظرم خیلی جالب بود نوشته های کوتاهی بود که روی دیوار بعضی از سلولها حک شده بود.

روی دیوار سلول مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) حک شده بود:

                 بسکه زندان از رخ آزادگان شرمنده است

               بید مجنون هم در اینجا سر به زیر افکنده است

و همچنین در سلول آیت الله دستغیب هم نوشته شده بود:

                در آن زمان که امیدت برید از همه جا

             ببین به کیست امیدت بدان که اوست خدا

پ. ن اول:راستشو بخواین همش با خودم فکر می کنم که اگر من هم توی اون دوره بودم چنین تحملی داشتم؟؟ (عمراْ)

پ.ن دوم: همزمان با ما از یه دبیرستان دخترانه هم برای بازدید اومده بودن. نمی دونم چرا هیچ کدومشون حاضر نبودن حتی یه لحظه فکر کنن که چیزهایی که می شنون و احیانا به سخره می گیرین ارزشهای نسلی بودن که خیلی هم از ما دور نیستن. واقعا نسلهای بعد از ما چی می خوان بشن؟؟؟ خدا بهمون رحم کنه.

پ. ن سوم: به همه دوستانی که تا حالال موزه عبرت رو  ندیدن پیشنهاد می کنم برای یک بار هم که شده وقت وقت برای این کار بذارن. درسته که اعصاب آدم رو بهم می ریزه ولی کمترین فایده اش اینه که قدر چیزهایی رو که داریم رو بیشتر بدونیم و به خاطر کمبودها و مشکلاتمون کمتر گله و شکایت کنیم.

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت12:7توسط عطیه | |